همنفس
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد . . .
مگذار گذشت در دلت گم بشود
مجذوب طلسم سیب و گندم بشود
مگذار که زندگی به این شیرینی
قربانی یک سوء تفاهم بشود
مجنون گر ز آتش لیلی سرخ است
یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است
شرح دل ما حیف است که پنهان باشد
این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...
نظرات شما عزیزان:
marry 

ساعت20:18---25 تير 1391
زنجیری... چرا خدای من؟
بر پرده های درهم امیال سرکشم
نقش عجیب چهره ی یک ناشناس بود
نقشی ز چهره ای که چو می جستمش به شوق
پیوسته می رمید و بمن رخ نمی نمود
یک شب نگاه خسته ی مردی بروی من
لغزید و سست گشت و همانجا خموش ماند
تا خواستم که بگسلم این رشته نگاه
قلبم تپید و باز مرا سوی او کشاند
نومید و خسته بودم از آن جستج.ی خویش
با ناز خنده کردم گفتم بیا بیا
راهی دراز بود و شب عشرتی به پیش
نالید عقل و گفت کجا میروی کجا
راهی دراز بود دریغا میان راه
آن مرد ناله کرد که پایان ره کجاست
چون دیدگان خسته ی من خیره شد بر او
دیدم که می شتابد و زنجیریش به پاست
زنجیریش به پاست چرا ای خدای من؟
بر پرده های درهم امیال سرکشم
نقش عجیب چهره ی یک ناشناس بود
نقشی ز چهره ای که چو می جستمش به شوق
پیوسته می رمید و بمن رخ نمی نمود
یک شب نگاه خسته ی مردی بروی من
لغزید و سست گشت و همانجا خموش ماند
تا خواستم که بگسلم این رشته نگاه
قلبم تپید و باز مرا سوی او کشاند
نومید و خسته بودم از آن جستج.ی خویش
با ناز خنده کردم گفتم بیا بیا
راهی دراز بود و شب عشرتی به پیش
نالید عقل و گفت کجا میروی کجا
راهی دراز بود دریغا میان راه
آن مرد ناله کرد که پایان ره کجاست
چون دیدگان خسته ی من خیره شد بر او
دیدم که می شتابد و زنجیریش به پاست
زنجیریش به پاست چرا ای خدای من؟
سلام ریحانه جان لتفا من را لینک کن من تورا لینک کردم من را با عنوان دانستی های پزشکی لینک کن ممنون
مطالب خودت خیلی خوبه ریحانه
شب بود.. زنگ زد... امشب کار دارم نمیتونم بیام عزیزم
بوس بوس.. بخواب
نتونستم طاقت بیارم... زنگ زدم شرکت, همکارش گفت امشب شیفته اون نبوده..اصلاً نیستش
گریم گرفت
صبح شد...
زنگ زدم روی همراهش
عصبی بود...که من زنگ زدم همکارش
بهم گفت: آره.. دیشب با یه دختره بودم... بهتره تو....بمیر از حسادت
بهتره تو..بهتره تو...بین ما همه چی تمــــام.........................قطع کرد
اما نذاشت من حرف بزنم.. بگم..: عزیزم نگران شدم...همین
شب بود.. زنگ زد... امشب کار دارم نمیتونم بیام عزیزم
بوس بوس.. بخواب
نتونستم طاقت بیارم... زنگ زدم شرکت, همکارش گفت امشب شیفته اون نبوده..اصلاً نیستش
گریم گرفت
صبح شد...
زنگ زدم روی همراهش
عصبی بود...که من زنگ زدم همکارش
بهم گفت: آره.. دیشب با یه دختره بودم... بهتره تو....بمیر از حسادت
بهتره تو..بهتره تو...بین ما همه چی تمــــام.........................قطع کرد
اما نذاشت من حرف بزنم.. بگم..: عزیزم نگران شدم...همین
خیلی ممنون میشم ریحانه سایتو معرفی کنی
ولی من واسه دل خودم مینویسم دیگه
ولی من واسه دل خودم مینویسم دیگه
نوشته شده در دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:, ساعت
16:47 توسط ریحانه| 3 نظر |
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |